صفحه 77 از 77 نخستنخست ... 2767757677
نمایش نتایج: از 761 به 764 از 764

موضوع: مهدی یراحی

  1. #761
    فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    نوشته ها
    2,546
    تشکر
    1,788
    تشکر شده : 1,144


    «عکس شد»

    ترانه : امید جامع
    اهنگ : امیدجامع و مهدی یراحی
    تنظیم : مهدی یراحی و کوشان حداد




    به یاد قربانیان پرواز ps752 اوکراین


    (سومین اثر از البوم سه گانه اجتماعی2)
    1.دخترانه 2.لاک پشت 3.عکس شد



    دانلود :
    [فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]



    ویدیو هم داره تو سایت هست :

    [فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]


    کارگردان : سپهر وکیلی
    ویرایش توسط mojtabaa : 01-04-2021 در ساعت 09:04 PM

  2. کاربر مقابل از mojtabaa عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  3. #762
    فعال
    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    نوشته ها
    3,566
    تشکر
    480
    تشکر شده : 614
    4k

  4. کاربر مقابل از Mo$en عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  5. #763
    نیمه حرفه ای
    تاریخ عضویت
    Oct 2015
    نوشته ها
    8,734
    تشکر
    2,401
    تشکر شده : 13,970
    از كجا بايد شروع كنم اين داستانو
    كه خط به خط زندگيمو با تو قسمت كنم
    تا كجا خوب بودم از كجا بد شدم
    دنبال حرفامو بگيرو با من بيا
    اين تمام حقيقتاى جهان منه
    اين قاب عكس نبايد بشكنه
    از پشت اين قاب عكس كهنه دنيا رو میبينم
    يه لحظه میخندم از ته دل يه لحظه میمیرم
    عكس میشد بچگيت عكس میشد
    خنده هات عكس شد بر عكس شد
    عكس میشد زندگيم عكس میشد
    لحظه هام عكس شد برعكس شد
    زمستون سرد به این خونه زد که با یاد هم تنها شیم
    جز این قاب عکس کجا میشه رفت که بازم کنار هم باشیم
    یک لحظه حتی باور نکردم سقوطمو
    با دست خودم به خاک سپردم تابوتمو
    عكس میشد زندگيم عكس میشد لحظه هام عكس شد


  6. کاربر مقابل از mohammadho3in عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  7. #764
    فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    نوشته ها
    2,546
    تشکر
    1,788
    تشکر شده : 1,144






    arastooyi
    .
    *پنج دقیقه و دوازده ثانیه مانده بود به هیچستان*


    آواز‌خوان به نمایندگی از بازمانده‌های مسافر‌های آن پروازِ کوتاه، در میان نماهای این موزیک‌ویدیو آوازِ قو را سر داده است.
    در نماها وکادرهای باز وبسته‌ای که شادی‌های کوچک در آن‌ها، در حال تما‌م شدن است. آوازی غمگین بر روی نماهایی که طوری قاب بندی شده ا ند که نه انگار خوشبخت بودن یک خانواده را هدف گرفته.
    تصویرهای شاد از لنز دوربینِ هر کارگردانِ مولف به شیوه‌ی خودش روایت می شود. در این موزیک ویدیو، گاه‌ به‌گاه، دوربین در نما های اندازه گیری شده، لحظه های خوشِ انسان را طوری تنگ در آغوش گرفته که پیداست قرار است خوشی به سانِ مسافری، لحظه ای بعد از آغوش قاب های خوشحال بیرون بروند طرفِ قاب های تنگ ناخوشی.
    دوربینِ این اثر در مجالی کم به اندازه ی یک انفجار نزدیک می شود به نماهایی از آدم‌های خوش و بی خبر و به سرعت مضمونش را در نمایی دیگر برعکس می کند. تصویرها با هم در گفت و گو و چالشی هستند دیالکتیکی ولی ساده.
    غمِ صدای خواننده و فاصله‌ی هشدار دهنده‌ی دوربین با نماهای بریده از وقت و بی وقتی، نوعی اضطراب از ناپایداری شادی را القا می‌کند.
    ریتمِ روایتِ نماهای منقطع، غیرمسقیم مماس می شود با غمِ صدای خواننده و کلمه هایی که ادا می‌کند.
    آدم دوست ندارد لحظه های پی‌در‌پی خوب جایی ته بکشد. مثل این است که دوربین هم این را دوست ندارد، ولی بلافاصله نمایی می‌آید به قصد بی معنی کردن نمای قبلی.
    بازی با کایت کنار دریا، جانشین می شود با نمای اولِ روایت. همین خانواده که رویای پرواز را بر روی زمین و کنارِ دریا بازی می‌کنند، در لحظه‌ای دیگر نهال کودکیِ فرزندشان را نکاشته می دهند به نمای تنگی از یک اره برقی در حال بریدنِ تنه‌ای تنومند از یک درخت. آنقدر تنومند که حس می‌کنی در کادر جا نمی‌شود. فاجعه ای در لحظه که به زحمت در یک تصویر جا می‌گیرد.
    روایت، با نشان دادن اعضای خانواده در سالنِ انتظارِ یک فرودگاه شروع شده است. سالنی بزرگ با صندلی‌هایی خالی. سه تا از صندلی ها، توسط مردی و زنی وکودکی بی قرار، پر شده به نمایندگی از آن‌هایی که قرار است با صندلی هاشان دود بشوند بروند هوا.
    مرد رفته زن و بچه‌اش را بدرقه کند. حس این بدرقه با جانشین سازی مرد پشتِ فرمان رو به راهِ زندگی اش ساخته شده در حال مرور لحظه‌های ناپایدار شادی روی تلفن همراهش.
    کارگردان دوربینش را در دوربینِ تلفن همراهِ راوی پنهان می‌کند. یک نما از یک خوشبختیِ ساده، قطع می شود به یک نما از خواننده‌-راوی که سنگر گرفته پشت جعبه‌هایی که خوشبختیِ تمام شده در آنها بسته بندی شده، کج و کوژ روی هم چیده شده در فضاهایی سرخ که "هیچستان" را به مخاطب القا می کند.
    مجالِ مولف کم است برای روایت یک فاجعه‌ی غیرقابل هضم. پس دوربین برای هضم این فاجعه تلاش نمی‌کند. هواپیمای اصلی را یک لحظه نزدیک به انفجار، به صورت نقطه ای سیاه و کوچک در پهنای آسمان در لانگ شات نشان می‌دهد که بیشتر تصویرِ یک بازی است تا یک انفجار توسطِ موشک. غیرقابل هضم است. دوربین چاره‌ای ندارد جز اینکه با دردِ این بازیِ شوم همدردی کند. پس ریتم نماهایش را به ضرباهنگی تبدیل می کند جانشین سازی شده با نفس‌های بریده‌ی زیستی در قاب های در حال احتضار. زندگی ای به اندازه ی بیست و سه ثانیه فاصله بین دو شلیک پی در پی به هواپیمایی جاندار که در یک لانگ شات تبدیل شده به یک اسباب بازی.
    روایت با یک دیالوگِ تکان‌دهنده تمام می‌شود. راوی در حالی‌که پشت فرمانِ اتومبیلش، تصویرهای شاد را بالا و پایین می‌کند از دوربینِ مولف سوال می‌کند: " داشتی فیلم می گرفتی؟"
    چه کسی می توانست از آن 23 ثانیه‌ای که بر مسافرهای پرواز 752 اوکراین در فاصله‌ی بین دو شلیک از موشک های خودی گذشت، فیلم بگیرد و با آن حس‌آمیزی کند، جز دوربینی که لحظاتی قبل از حیاتِ آن بیست و سه ثانیه را در یک لانگ شاتِ کوتاه در میان نماهایی از یک خوشبختیِ متزلزل در وقت و بی وقتی روایت می ‌کند و آن را تبدیل می کند به روایتِ یک عکس. پروازی که بر عکس شد.
    همه ی این حرف ها وحدیث ها در موزیک ویدیویی به مدت پنج دقیقه و دوازده ثانیه که وقتی تماشایش می‌کنی یک لحظه به نظر می‌آید و به خاطر می ماند. می شود ساختنِ ضرباهنگی موثر از یک فاجعه را در مجالی به کوتاهیِ یک کلیپ تعبیر کرد به "کلیپ سازیِ پیشرو."

  8. کاربر مقابل از mojtabaa عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


صفحه 77 از 77 نخستنخست ... 2767757677

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •